محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

308

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ولى پير پشيمان شد و گفت : « اين امانت بود . » و برون رفت و به موسى رسيد و گفت : « عصا را به من بده . » موسى گفت : « اين عصاى من است . » و نزاع كردند و آنگاه رضايت دادند كه نخستين مردى را كه ديدند به داورى برگزينند و فرشته اى در راه بيامد و ميانشان داورى كرد و گفت : « عصا را بر زمين نهيد هر كه آن را بردارد مال اوست . » پير خواست بردارد ، اما نتوانست و موسى آن را بگرفت و برداشت و پير عصا را به او واگذاشت و موسى ده سال براى وى چوپانى كرد . از شعيب جبائى روايت كرده‌اند كه گفت : « نام دو دختر ليا و صفوره بود و زن موسى صفوره دختر يترون كاهن مدين بود . » از ابو عبيده روايت كرده‌اند كه آنكه موسى را اجير كرد يترون برادرزادهء شعيب پيغمبر بود . و از ابن عباس روايت كرده‌اند كه آنكه موسى را اجير كرد يثرى فرمانرواى مدين بود . سدى گويد : چون موسى مدت را به سرد و با همسر خود برفت راه گم كرد و هنگام زمستان بود و روشنىاى بديد و پنداشت آتش است ولى نور خدا بود و به كسان خود گفت : « * ( امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ من النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ . » فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ من شاطِئِ الْوادِ الأَيْمَنِ في الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ من الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا الله رَبُّ الْعالَمِينَ 28 : 29 - 30 ) * [ 1 ] . * ( وَما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى . قال هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَأَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى . قال أَلْقِها يا مُوسى . فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى 20 : 17 - 20 ) * [ 2 ] * ( فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ يُعَقِّبْ ، يا مُوسى أَقْبِلْ وَلا تَخَفْ إِنَّكَ من الآمِنِينَ . اسْلُكْ يَدَكَ في جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ من غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ من الرَّهْبِ فَذانِكَ بُرْهانانِ من رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ 28 : 31 - 32 ) *

--> [ 1 ] قصص : 19 و 20 [ 2 ] طه : 17 تا 20